بابا صفرى

292

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

شود استخوانهاى شخصيتهاى بزرگوار مدفون در بقعه را درآورده بجاى امن منتقل سازند و آنگاه تمام شهر و بقعه را آتش بزنند تا سالم بدست دشمن نيفتد . چنان كه قبل از آن در تبريز نيز چنين كرده بود و پيش از ورود دشمن آن را آتش زده و قسمت اعظم شهر را تا آنجا كه آب رودخانهء « آجى » سوار ميشد آب بسته خراب نموده بود . دستور ديگر او اين بود كه دهستانها و شهركهاى بين تبريز و اردبيل را نيز آتش بزنند و هرجا كه غله و آذوقه باشد از دسترس دشمن خارج سازند . اين واقعه يكى از دردناكترين وقايع دوران سلطنت شاه عباس بود و فشار روحى سختى بر وى وارد مينمود . لذا او گاهى در كنار قبر جدش خلوت كرده با چشمان اشكبار به خدا متوسل ميشد . استغاثه مينمود و پيروزى خود را بر دشمن طلب ميكرد و براى پذيرفته شدن مسئولش پيامبر بزرگوار اسلام و ائمهء اطهار و شيخ صفى الدين را واسطه قرار ميداد زيرا او ، بعد از مقدسات مذهبى ، بجدش علاقه و اعتقاد خاصى داشت و در مواقع عادى هم پس از هرنماز نام پيغمبر و حضرت على و يازده امام ديگر و شيخ صفى الدين را مكرر بر زبان ميآورد و از آنان در كار سلطنت و ملكدارى كمك مىطلبيد « 1 » . فرمانده سپاه عثمانى ، چون انتظارش در مورد حملهء ايرانيان بر تبريز ، جامهء عمل نپوشيد درصدد حيلهء جنگى برآمد تا قبل از آنكه زمستان فرا رسد ، يا هرآينه شهر اردبيل به تصرف گرجيها درآيد ، آن شهر را مسخر ساخته كار را يكسره نمايد . اين بود كه قريب پنجاه هزار نفر از سپاهيان خود را شبانه مأمور ساخت تا به سمت اردبيل حركت كنند و بسپاه صفوى ، كه در چند فرسخى تبريز اردو زده بود ، حمله نمايند و آنها را غافلگير كرده به كلى تار و مار سازند . اين عده از تبريز به راه افتادند . در بين آنها مردى بنام « على بيگ » بود كه در يك خانوادهء آذربايجانى در آذربايجان به دنيا آمده اما در كوچكى بوسيلهء عثمانيها اسير گشته بود . او ، كه قسمت اعظم زندگى خود را در تركيه گذرانيده بود ، پس از

--> ( 1 ) - زندگانى شاه عباس اول . نصر اللّه فلسفه . جلد 3 . 1345 . ص 6 .